|
ما خواهان ازدواج با یک فرد کامل و عالی هستیم.در ذهن خود می گوییم آیا همه چیز در او جمع شده است؟
آیا با اندازه کافی خوشحال هستم ؟آیا برای من بهتر از این کسی نیست؟و اصولا پاسخ بسیاری افراد به آخرین پرسش مثبت است.باچنین تفکراتی فدر خود را فربانی انتظارات و آرزوهای خود می ککند.به طور حتم فردی که در ذهن خودمجسم می کند هسری است که نقاط ضعف اورا پوشانیده،موجب تقویت نقاط قوتش می شود و دائم او را از حمایت و احترام خود برخوردارمی کند.
اماواقعیت این است که تعدادانگشت شماری از ازدواج هاهمیشه بدین ترتیب هستند.پس اگر ما چنین طرز فکری داشته باشیم به احتمال زیادآنچه عایدمان می شود این است که نسبت به زندگی مشترک احساس تعهد می کنیم اما گوشه ای از قلبمان را برای خود نگاه داشته ایم.پس مرتب شرایط رابررسی می کنیم:آیا من اگر با فرد دیگری ازدواج می کردم خوشحال تر،شاداب ترو موفق تر بودم؟و کم کم احساس ناراحت کننده ای بر ما مستولی میشود.
به عقیده متخصصان ازدواج به خودی خود قرار نیست شماراخوشبخت کند،بلکه وقتی وارد زندگی مشترک می شوید قرار است کارهای مثبت بیشتری به منظور بهتر بودن و بر طرف کردن نقاط ضعف خود انجام دهید.
زیرا می دانید که مورد محبت دیگری واقع می شوید.پس باید برای افزایش صمیمیت و بهبود رابطه بکوشید.به بیان دیگر، شیوه برخورد زوجین است که کیفیت زندگی مشترک را تامین می کند.محبت به همسر برای ارتقای جوامع انسانی کافی نیست،اما لازمه انسان بودن است.
ماباید این نکته راددرک کنیم که نمی توانیم هر آنچه می خواهیم از همسرمان در یافت کنیم،اما به عقیده یکی از نویسندگان می توانیم از این مفهوم برای ایجاد یک رابطه پخته و صمیمی بین زن ومرد استفاده کنیم تا خلاءمیان آنها پر شود.اشتباهی که در مورد مفهوم صمیمی بین زن ومرد وجود دارد این است که ما مدام در کنار همسرمان بنشینیم و استعداد ها وتوانایی های خود را پرورش ندهیم.آنچه ما به عنوان افراد بالغ به آن نیاز داریم این است که عشق و علاقه میان همسران به معنی آزادی آنهاست ،نه زندانی کردن آنها.بیشتر ما متعقدیم که استحقاق بهترین ها را داریم و طرف مقابل باید بهترین ها را برایمان مهیا کند وبه سختی می پذیریم که اگر در جایی دچار ناکامی شدیم به دلیل اشتباه خودمان بوده است. ادامه مطلب |