اگر عشق نبود به کدامين بهانه مي خنديديم و ميگريستيم؟ کدام لحظه ناب را انديشه مي کرديم؟ چگونه عبور روزهاي تلخ را تاب ميآورديم؟ آري بيگمان پيش تر از اينها مرده بوديم, اگر عشقنبود!
((دکتر علی شریعتی))
مهربانی ات را تا سحرگه خورشید ،به تمنا ستوده ام
تا بوسه گاه برگ های زندگی
طنین مخمل ترانه های لبانت باشد
بخند تا که چشمانم
به انتظار هق هق مرثیه اینننشیند
از اینکه فاصله ای در میانمان باشد
میان خنده واشک،دریایی از ترانه هاست
وتوبارورتر از هر سروده ای
وقتی که عطر پاک تو از بوسه گاه_لبانت باشد
مهربانی ات را تا سحر به انفجار می کشم
تا سینه سیاه این شب پیر
معبد رنگین کمان در خشان چشمانت باشد.
To the world you maybe one person, but to one person you
maybe the world…..
شنبه بیست و ششم بهمن 1387 توسط معبد پروانه |
برای این می نویسم که روشنایی هست اگر بدانم همیشه وهر جا تاریکی هست هرگز نمی نوشتم. امیدوارم لحظات خوشی را در وبلاگ من سپری نمایید.