|
آخر این پروانه نیست که می رقصد، می سوزد، میداند
عشق چیست ؟
ادارک سبزگنجشگ یا بیداری سرد زمین
از کجا میداند عشق چیست؟
بهار این واژه نوبهار
باز شود از دفتر فصل ما
آغاز شود رحمت ابر و باد
یا که عیان شود عاشقان زیر باران ما؟
....
....
....
...
آواز شو .........................................
ای عشق
به گوش ناشنوایان؟
برف ها آب شدند
تا گل های یخ بیدار شودند
آخر این صولت سرما
عشق زکجا میداند؟
وتو
وتو
..
از تولد و زیبایی
از دیده آبی به آسمان
و از پرواز پریان به شانه های راست
آیا می دانی؟
.آن دم که زفراقی
قلم دلداری
به امداد تنهایی رسد
تا سیل اشکی به آغوش شمعی نرسد
تو کجایی؟
به کدامین چشمان سیاه غریق و آرامی؟
و کدام دست رستگاری
افق زیبایی نشانت دهد
که این ها عظمت خداست ؟
وتو
وتو....
آوازهای مرا نشنیدی ورفتی
گو که آواز سرزمینت را بشنوی؟
.........
سطرها را میگذرم بی تو گفتن سهل است!
قلب بی کین
با عشق آتشین
در بهارنو اندیشم!
پایان
داخل پرانتز:از دوست خوبم همسایه با ماه در این سال جاری برای تمام خوبیهایش تشکر می کنم.
 |