تبليغاتX
معبد پروانه
معبد پروانه



love


Love doesn't require

two people look at each other,
 but

that they look together

in the same direction.

عشق،

مثل دری هست

در میزنم در میزنم

باز نمیشود

عشق،

مثل شرابی هست

می نوشم می نوشم

تشنه می شوم

عشق،

مثل رویایی هست

پرواز میکنم پرواز میکنم

نمی رسم

عشق،

سکوتی گویا ست

فریاد میزنم فریاد میزنم

نمی شنود

عشق،

قلعه شنی هست

میسازم میسازم

ازهم ریزد

عشق،

سوال زندگی هست

میپرسم میپرسم

جواب نمیدهد

عشق،

دستم را میگرد

پایم را می برد

چشمم را می بندد

قلبم را آرام گیرد!

 

شنبه بیست و یکم شهریور 1388 توسط معبد پروانه |

من مسافرم


با خودم میگم خدایا من چقدر پیش تو حقیرم !آخر تو چطور با ما این چنین بنده های احمق سر میکنی؟

من نمیدونم این همه با من بازی میکنی میخوای چی یاد بگیرم خسته شدم تا میخوام خودمو پیدا کنم یه فصل جدید از کتاب زندگیمو شروع میکنی ! اونم به کی؟ به یه جوجه اردک زشت که از خودش فرار میکنه؟

ولی خداوکیلی من چیزی از سرنوشت و قسمت خودم نفهمدیم شاید بگی حالا زوده !ولی هرچقدر میفکرم به این نتیجه میرسم در یه دایره گیر کردم میخام به مرکز برم یا از اون جدا بشم اما کاری میکنی که از دایره بیرون نمیرم ....زیادی فلسفه بافتم نه ؟خوب تقصیر خودتم هست یعنی من نمیتونم با آفریدگارم دو کلام حرف راحت بزنم !خسته شدم از بس پشت این پیله پوسیدم ،نکنه کرم ابریشم مبریشمی  هستم ؟

شتر در خواب ........ماهم به خیال باطل پروانه حساب کردیم ....برای کور شب و روز یکی هست حالا من که از پیله درنیومدم نمیدونم دنیا دست کی هست ....به نظرم ندونم بهتره .........نه شما که میدونید مثلا چه گلی به سر خودتون ومملکتتون زدین؟ تند نرین 30یا30 نیستم جو گیر شدم یه  لحظه J

برگردم به کفرگویی خودم ای بدبخت میدونی چند سالته نه جدا فکر کردی ؟حالا فکرکه نمیکنم که هیچ ........

تازه میخام دنیارو بگردم با کدوم باقی عمر؟ من رویای سفردارم واین حس هرروز بیشتر میشه ....؟

 تازه  کارمو شروع کردم که رئیسم امروز میگه فلانی خدارو شکر ماه رمضون اومد شما دیگه نمیرین مسافرت باور کنید فردا میخواستم برم یه جای خنک ولی نشد ....دیگه ....

حالا همه صبح زود میرن من تنها با مادربزرگم می مونم ومسافرت برگشت به زمان گذشته داریم .

ممنون از صبر شما .فکرنکنید پست کم آوردم نه ؟ماه شکلاتی جونم شاید حق با شماست پست ها کمی فرقیده!

یعنی فرق کرده! ازکجا به کجا رسیدم.میدونستید انسان در 1دقیقه میتونه 18 نوع فکرمتفاوت داشته باشه نمونه اش را خوندین البته فکرمن کم بود.....

                      

                           سفر شما به خیر ای دوست!

این فصل،فصل مسافرت هست لطفا مقررات را رعایت کنید تا جون خودتون وبقیه را به خطرنیندازید.متشکرم

جمعه ششم شهریور 1388 توسط معبد پروانه |

وصیت نامه

قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم.

بعد از مرگم، انگشت‌هاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشت‌نگاري قرار دهيد.

به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم!

ورثه حق دارند با طلبكاران من كتك‌كاري كنند.

عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است.

بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم.


كارت شناساييم به همراه دو قطعه عکس مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد!

مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند.

روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست.

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد!

كساني كه زير تابوت مرا مي‌گيرند، بايد هم قد باشند.

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به دختران بيکار ندهيد.

گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.

کله مرغ برای سگها يادتون نره چون گناه دارند گشنه بمونند.

بجای عکسم روی آگهی ترحيم کارت معافيم رو بگذاريد.

در مجلس ختم من گاز اشك‌آور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند.

از اينكه نمي‌توانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش مي‌طلبم و خواهش ميکنم پشت سرم حرف در نيار يد.

التماس ميکنم کفنم را از يک پارچه مارکدار انتخاب کنيد تا جلوی آدمهای كه تازه به دوران رسيده اند کم نياريم.

به مرده شوي بگوييد مرا با چوبك بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم.

چون تمام آرزوهايم را به گور مي‌برم، سعي كنيد قبر مرا بزرگ بسازيد كه براي آنها هم جا باشد.


چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 توسط معبد پروانه |

ادامه طنز :)

 

 

کلاس‌های تخصصی برای آقايان



مرکز آموزش بزرگسالان برگزار می‌کند
کلاس‌هاى پائيزه براى آقايان
ثبت نام تا پايان خرداد ماه
توجه: به دليل پيچيدگى و مشکلى موضوعات، براى هر کلاس بيش از ٨ نفر ثبت نام نمی‌شود


کلاس ١
چگونه جايخى را پر می‌کنند؟
برگزارى به صورت مرحله به مرحله همراه با نمايش اسلايد
مدّت: ٤ هفته، دوشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١


کلاس ٢
آيا دستمال توالت خود به خود عوض می‌شود؟
برگزارى به صورت ميزگرد و بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، شنبه‌ها از ساعت ١٨ تا ٢٠


کلاس ٣
آيا می‌توان طورى ادرار کرد که کف دستشويى و ديوارهاى اطراف کثيف نشود؟
برگزارى به صورت کار عملى و گروهى
مدّت: ٤ هفته، يکشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١


کلاس ٤
تفاوت‌هاى بنيادى بين سبد لباس‌هاى کثيف و کف زمين
برگزارى به صورت نمايش فيلم با توضيحات تکميلى
مدّت: ٣ هفته، پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٤ تا ١٦


کلاس ٥
آيا ظرف‌هاى غذا می‌توانند خودشان پرواز کنند و در سينک آشپزخانه فرود آيند؟
برگزارى به صورت نمايش ويديويى
مدّت: ٤ هفته، سه‌شنبه و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١


کلاس ٦
گم کردن ريموت کنترل و از دست دادن هويت
برگزارى به صورت کارگاه آموزشى همراه با گروه‌هاى پشتيبان
مدّت: ٤ هفته، چهارشنبه‌ها و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١


کلاس ٧
يادگيرى چگونگى پيدا کردن چيزها ... ابتدا نگاه کردن به سرجايش و بعد زير و رو کردن خانه
برگزارى به صورت بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، دوشنبه‌ها از ساعت١٨ تا ٢٠


کلاس ٨
حفظ سلامتى .... گل آوردن براى همسر سلامتى شمارا به خطر نمی‌اندازد
برگزارى به صورت نمايش اسلايد همراه با نوار صوتى
مدّت: سه شب، يک‌شنبه، سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا ٢١


کلاس ٩
مرد واقعى هنگامى که راه را گم کرد از يکنفر سوال می‌کند
برگزارى به صورت ميزگرد و بحث آزاد
مدّت: حداقل ٦ ماه، سه‌شنبه‌ها از ١٨ تا ٢٠


کلاس ١٠
آيا از لحاظ ژنتيکى غيرممکن است که به هنگام پارک کردن ماشين توسط همسرتان ساکت بنشينيد؟
برگزارى به صورت شبيه‌سازى کامپيوترى
مدّت: ٤ هفته پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٢ تا ١٤


کلاس ١١
تفاوت‌هاى بنيادى بين مادر و همسر
برگزارى به صورت آنلاين و نقش بازى کردن
مدّت: نامحدود، سه‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢٢

  کلاس ١٢
حفظ آرامش به هنگام خريد کردن همسر
برگزارى به صورت تمرينات مديتيشن و روش‌هاى تنفسى
مدّت: ٤ هفته، شنبه‌ها و سه‌شنبه‌ها از ١٧ تا ٢٠


کلاس ١٣
مبارزه با فراموشى ... به يادآوردن روز تولد، سالگردها و ساير تاريخ‌هاى مهم
برگزارى به صورت جلسات شوک درمانى
مدّت: سه شب، يک‌شنبه و سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا ٢١


کلاس ١٤
اجاق گاز: چيست و چگونه استفاده می‌شود؟
برگزارى به صورت نمايش زنده
سه‌شنبه‌ها از ساعت ١٨ تا ٢٠


*
پس از پايان دوره، به کسانى که امتحانات را با موفقيت بگذرانند ديپلم افتخار داده خواهد شد. *

شنبه ششم تیر 1388 توسط معبد پروانه |

بهار تولدت مبارک

معبد پروانه

به مناسبت تولد وبلاگ معبد پروانه برای وی یک متنی نوشتم:

"هر بامدادان در معبد پروانه قراری بود

گویی از تارو پود حجب

خالی

تهی و عیان خیال بود

به جسارت شبنم تربناک

وبه مخملی پروانه هوسناک بود

پری ذهن خواندمش

زیر قرص ماه

نورانی میدرخشید

اگر احساسم نمی لغزید

می بوسیدمش

و آنگاه چه رویایی شیرینی

از ورای فاصله ها

و میدانستم

این روزها عشقی او را می طلبد

نه آسمانی نه خاکی

از جنس خود ، رویایی

چه پایانی دارد؟؟

فراق این چنین یاری؟

که از هر نشانه اش

بی درنگ ماندم

چموشی کردم

تا رام شوم

به راستی

او خسوف زندگی ام بود.

در معبدش ماندم

و هربار، پروانه هایش

مرا حلقه زدند

با من اشک ریختند

پرواز کردند

و دعا خواندند."

سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 توسط معبد پروانه |

خیال

مثل پرنده ای که درخت اش را پیدا نکرده سال جدیدم را شروع کردم.

ومثل موجی که ساحلش را پیدا میکند تلاشم را از سر میگیرم.

بی آنکه بدانم مهرمی ورزم وسنگینی عشق بهاری را در ریه هایم احساس میکنم.

پرنده من در قلبش سرودی میخواند:

برای دیدنت لحضه ها بریدم

به سایه ی تو اندیشدم در آفتاب شدید

و  آرامشی که قلب من

آنرا آرزوست،

با خیال تو  یافتم.

 

خیال

پنجشنبه بیستم فروردین 1388 توسط معبد پروانه |

هیچ وقت به دنبال محبت نگردبلکه خودت محبت را بیافرین!

اگر عشق نبود به کدامين بهانه مي خنديديم و مي گريستيم؟
کدام لحظه ناب را انديشه مي کرديم؟
چگونه عبور روزهاي تلخ را تاب مي آورديم؟
آري بيگمان پيش تر از اينها مرده بوديم, اگر عشق نبود!

((       دکتر علی شریعتی       ))

مهربانی ات را تا سحرگه خورشید ،به تمنا ستوده ام 

 تا بوسه گاه برگ های زندگی

طنین مخمل ترانه های لبانت باشد

بخند تا که چشمانم

به انتظار هق هق مرثیه اینننشیند

از اینکه فاصله ای در میانمان باشد

میان خنده واشک،دریایی از ترانه هاست

وتوبارورتر از هر سروده ای

وقتی که عطر پاک تو از بوسه گاه_لبانت باشد

مهربانی ات را تا سحر به انفجار می کشم

تا سینه سیاه این شب پیر

معبد رنگین کمان در خشان چشمانت باشد.


To the world you maybe one person, but to one person you

maybe the world…..

 

شنبه بیست و ششم بهمن 1387 توسط معبد پروانه |

صندوقچه خاطرات

همه میدونند بالای کتابخونه من یه صندوق چوبی قهوه ای تیره هست.قفلش روی اون معلومه!و کلیدش همیشه همراه خودم هست.توش تقربیا خاطرات باارزشم را جمع کردم هرچی نشون و اثرباشه!
دیروز  اتفاقی قسمت شد بازش کنم عجب گردی وغباری گرفته بود دست نزدم ولی داخلش را وارسی کردم؟
چندین نامه و... از افراد خاطرات سالیان گذشته داشتم ولی هنوز اونهارو بی علت  نگه داشته بودم.
بعضی هارو خوندم وبعضی رو جدا کردم .آدمهایی که هنوز دوستشان درام و خواهم داشت و افرادی که برام پاک شده بودند پس منم آنها را پاره و شکستم .داخل سطل آشغال ریختم .به این راحتی از عرش به فرش آمد.
بعضی ها فکرش هم اعصابم را خورد میکرد الان فکر می کنم حس خوبی دارم.نمیدونم چرا من سالهای زیاد به این نکته ریز پی نبرده بودم.؟از این صندوقچه توی قلبم و ذهنم هم وجود داره ،خوب حتما از اونجا هم پاک می شود.
گاهی پوست اندازی ما به این نکته های ریز هست.یه تجربه از این مطلب:
ذهنتان رامانند خاک انداز به کارنبرید افکار زائد را از جایی به جای دیگر جاروب نکنید.

                                                               


شنبه یازدهم آبان 1387 توسط معبد پروانه |

هزینه عشق واقعی هیچ است!


شبی پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد . مادر که در حال اشپزی بود ،دستهایش را با حوله تمیز کرد

و نوشته را با صدای بلند خواند. او نوشته بود صورتحساب !!!

 کوتاه کردن چمن باغچه 5 دلار

 مراقبت از برادر کوچکم 2 دلار

 نمره ریاضی خوبی که گرفتم 3 دلار

 بیرون بردن زباله 1 دلار

جمع بدهی شما به من :12 دلار

مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد،چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب این عبارت را نوشت:

بابت 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ

بابت تمام شبهائی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم هیچ 

بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ 

بابت غذا ، نظافت تو ، اسباب بازی هایت هیچ 

و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است. 

وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند چشمانش پر از اشک شد ودر حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد. گفت: مامان ... دوستت دارم ،

آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت:

قبلاً بطور کامل پرداخت شده 

قابل توجه اونهائی که فقط خودشونو میشناسند و فکر میکنند مرور زمان آنها را بزرگ کرده و حالا که هیکل درشت کردند خدا را هم بنده نیستند. بعضی وقتها نیازه به این موارد فکر کنیم . کسانی که از خانواده دور هستند شاید بهتر درک کنند.


نتیجه گیری منطقی: جایی که احساسات پا میذاره منطق کور میشه. مادر متوجه نشد که پسرش داره سرش کلاه میذاره آخه جمع بدهی میشه 11 دلار نه 12 دلار.
شاد و مهربان باشید

سه شنبه پنجم شهریور 1387 توسط معبد پروانه |

مانعى در مسير


در روزگار قديم، پادشاهى سنگ بزرگى را که در يک جاده اصلى قرار داد. سپس در گوشه‌اى قايم شد تا ببيند چه کسى آن را از جلوى مسير بر می‌دارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکه‌هاى خود به کنار سنگ رسيدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسيارى از آن‌ها نيز به شاه بد و بيراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند. امّا هيچيک از آنان کارى به سنگ نداشتند.
سپس يک مرد روستايى با بار سبزيجات به نزديک سنگ رسيد. بارش را زمين گذاشت و شانه‌اش را زير سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدن‌ها و عرق ريختن‌هاى زياد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزيجاتش رفت تا آن‌ها را بر دوش بگيرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کيسه‌اى زير آن سنگ در زمين فرو رفته است. کيسه را باز کرد پر از سکه‌هاى طلا بود و يادداشتى از جانب شاه که اين سکه‌ها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند. آن مرد روستايى چيزى را می‌دانست که بسيارى از ما نمی‌دانيم!
)
هر مانعى= فرصتى(

 

 

 

 

جمعه چهارم مرداد 1387 توسط معبد پروانه |

ازدواج کسی را خوشبخت نمی کند

ما خواهان ازدواج با یک فرد کامل و عالی هستیم.در ذهن خود می گوییم آیا همه چیز در او جمع شده است؟

آیا با اندازه کافی خوشحال هستم ؟آیا برای من بهتر از این کسی نیست؟و اصولا پاسخ بسیاری افراد به آخرین پرسش مثبت است.باچنین تفکراتی فدر خود را فربانی انتظارات و آرزوهای خود می ککند.به طور حتم فردی که در ذهن خودمجسم می کند هسری است که نقاط ضعف اورا پوشانیده،موجب تقویت نقاط قوتش می شود و دائم او را از حمایت و احترام خود برخوردارمی کند.

اماواقعیت این است که تعدادانگشت شماری از ازدواج هاهمیشه بدین ترتیب هستند.پس اگر ما چنین طرز فکری داشته باشیم به احتمال زیادآنچه عایدمان می شود این است که نسبت به زندگی مشترک احساس تعهد می کنیم اما گوشه ای از قلبمان را برای خود نگاه داشته ایم.پس مرتب شرایط رابررسی می کنیم:آیا من اگر با فرد دیگری ازدواج می کردم خوشحال تر،شاداب ترو موفق تر بودم؟و کم کم احساس ناراحت کننده ای بر ما مستولی میشود.

 

به عقیده متخصصان ازدواج به خودی خود قرار نیست شماراخوشبخت کند،بلکه وقتی وارد زندگی مشترک می شوید قرار است کارهای مثبت بیشتری به منظور بهتر بودن و بر طرف کردن نقاط ضعف خود انجام دهید.

زیرا می دانید  که مورد محبت دیگری واقع می شوید.پس باید برای افزایش صمیمیت و بهبود رابطه بکوشید.به بیان دیگر، شیوه برخورد زوجین است که کیفیت زندگی مشترک را تامین می کند.محبت به همسر برای ارتقای جوامع انسانی کافی نیست،اما لازمه انسان بودن است.

 

ماباید این نکته راددرک کنیم که نمی توانیم هر آنچه می خواهیم از همسرمان در یافت کنیم،اما به عقیده یکی از نویسندگان می توانیم از این مفهوم برای ایجاد یک رابطه پخته و صمیمی بین زن ومرد استفاده کنیم تا خلاءمیان آنها پر شود.اشتباهی که در مورد مفهوم صمیمی بین زن ومرد وجود دارد این است که ما مدام در کنار همسرمان بنشینیم و استعداد ها وتوانایی های خود را پرورش ندهیم.آنچه ما به عنوان افراد بالغ به آن نیاز داریم این است که عشق و علاقه میان همسران به معنی آزادی آنهاست ،نه زندانی کردن آنها.بیشتر ما متعقدیم که استحقاق  بهترین ها را داریم و طرف مقابل باید بهترین ها را برایمان مهیا کند وبه سختی می پذیریم که اگر در جایی دچار ناکامی شدیم به دلیل اشتباه خودمان بوده است.


ادامه مطلب

سه شنبه چهارم تیر 1387 توسط معبد پروانه |



برای این می نویسم
که روشنایی هست
اگر بدانم
همیشه وهر جا
تاریکی هست
هرگز نمی نوشتم.
امیدوارم لحظات خوشی را در وبلاگ من سپری نمایید.

به معبد من خوش آمدید.


ادبی
آزاد
طنز

RSS 2.0

Designed By ParsTheme