تبليغاتX
معبد پروانه
معبد پروانه



صحنه دنیا


تامرز گفتن پیش رفت

رسید به واژه های پرتگاه

دست رد به سینه دید

مثل سایه  پرکشید ورفت

چپ بود و راست پر

از این دورغ های قشنگ و بزرگ

لای  ترو خشک سوخت

صدای نرم عشق او.........

ندیده به عمر،

درد و آهی

دریافت خاکستر حسرت واهی

سیاهید دو شمع  تربناک او  

بتابید قلبش به نور امید الهی

 درآغازاین کودکی

به داغ دلداگی

سفر کرد به کهکشان راه جوانی

قلم کمر شکست ز بی تابی

ورق پرکرد ز سطر دلتنگی

تامرز نگفتن رفت

رسید به وازه های زندگی

معنی کرد:

 از چشمه آموخت

تامرز جوشیدن

زمزمه هستی  سرداد

از عشق ،

 نفس، نفس، دل برید

آخر

به  این صحنه های دنیا تاب آورد!

 

یکشنبه چهاردهم تیر 1388 توسط معبد پروانه |



برای این می نویسم
که روشنایی هست
اگر بدانم
همیشه وهر جا
تاریکی هست
هرگز نمی نوشتم.
امیدوارم لحظات خوشی را در وبلاگ من سپری نمایید.

به معبد من خوش آمدید.


ادبی
آزاد
طنز

RSS 2.0

Designed By ParsTheme